از خواب بیدار شدم ، برگشتم به دنیایی که همش دلم میخواد توش بخوابم !
اوخ خدای من مزخرف ترین خوابی بود که دیدم
سه روز ِ فکر منو مشغول کرده ... داشتم اذیتش میکردم
اوخ خدا یکی بگه که شوخی بود میدونم شوخی بود اما خوشم نیومد
با اینکه شیطنت بود و کیف داشت اما غصه م شد
بیداری :
خوشحالم
امشب حرف دلم رو به مهسا زدم
نه اون مهسایی که ازش تصور میکردم
اون مهسای واقعیخودش !
همچین پسری که بی ام دبلیو داره و در ضمن متاهل هست
توی سایت ازدواج واست ری ده بود ...
یه شب مثل دیونه هابرداشتم تو پروفایل سایت نوشتم
من ماشین و خونه وهمه چی دارم و وضعم خوبه خدارو شکر
و باهمسرم هم خوشبختم و دوسش دارم
یه پیام واسم امد. : پس اینجا چیکار میکنی فازت چیه
ب قول خودم کشوندمش تلگرام گفتم بیا تا در موردش باهم حرف بزنیم
تنها چیزی که باعث شده بود باهاش ادامه بدم اسمش بود و عکس ماه رو پروفایلش
البته حقیقت آشنایی ما چیز دیگه ای بود
× پا گذاشتن یه دختر تو زندگی یه مرد متاهل که داره میگه با همسرم خوشحالم
= مثل همیشه فقط دوست داشتم با خیالات سریالیم زندگی کنم
اما حقیقت واقع بینانه فرق داشت
باید انزجارم از رابطه ای که توی دنیای حقیقی داشتیم رو بیان میکردم
هرچند از وقتی که حقیقت رو به انضمام حقیقتای تلخ دیگ زندگی بهش گفتم
دیگه پ ا نمیداد ...
العانه تونستم الهام رو هم فراموش کنم
سخت بود اما شد
ایندفعه دیگه فرق میکرد
با دفعه های قبل
ایندفعه میدونستم میتونم ترک کنم
و فراموش کنم البته این بار دوسال طول نکشید
سریعتر بود مثلا دو هفته !
و تقریبایکماه بعد از دیدن اسکرین شاتش با کسی که هم اسم منه
و یه مرد زن داره متاهله
که دوستش داره
و منتظره طلاق بگیره تا باهم ازدواج کنن
این فاجعه بود
وحشتناک
برچسب:
نویسنده: آرتین رفیعی